ناصر خسرو

28

وجه دين ( فارسى )

گويد كه آن قصد همين طبايع مىكند گفته باشد كه همين عالم خود قصد است و هم او خود مقصود و اين سخن متناقض باشد ، و چون دانسته شد كه قصد اندرين عالم مر آن عالم راست و مر آن قاصد را نيز عالم گفتيم بدان روى كه قصد اندر چيزها چيزى تواند كردن كه او را بدانچه اندرو قصد كرده است مانندگى باشد ، پس آنچه ما گفتيم لازم آيد كه آن عالم كه اين عالم فعل اوست ماننده است بروئى « 1 » برين عالم ، و چون درين عالم از علم شريفتر چيزى نبود گفتيم كه آن عالم هم دانش‌پذير و هم دانش دهنده است و چون درين عالم نفس [ دانش ] پذير بود و عقل دانش دهنده بود گفتيم آن عالم عقل است و نفس و ديگر چيز نيست از بهر آنكه اندر عالم جز همين دو چيز نبود يا آسمانها بود فايده‌دهنده و طبايع بود فايده پذيرنده ، يا طبايع بود فايده‌دهنده و نبات بود فايده پذيرنده ، يا نبات [ بود ] فايده‌دهنده و حيوان بود فايده پذيرنده ، يا حيوان بود فايده‌دهنده و مردم بود فايده پذيرنده ، يا استاد بود فايده‌دهنده و شاگرد بود فايده پذيرنده ، يا پيغمبر بود فايده‌دهنده و امت بود فايده پذيرنده ، و از حيوان نر بود فايده‌دهنده و ماده بود فايده پذيرنده ، يا صانع بود فايده‌دهنده و مصنوع بود فايده پذيرنده ، و چون از جملگى اين عالم فايده پذيرنده بود بدانچه اندرو همىآيد از نبات و حيوان و گوهرها يك يك اندر اصل اين طبايع نيست گفتيم كه آن عالم اينهمه او كند او فايده‌دهنده باشد ، آنگه گفتيم كه آن عالم اندر ذات خويش به دو قسم است يكى فايده‌دهنده چون عقل و ديگر فايده پذيرنده چون نفس و چون دانستيم كه اين عالم فايده‌پذير است دانسته شد كه آن عالم فايده‌دهنده است ، و دانسته شد كه آن عالم پيش ازين عالم بوده است و اين را

--> ( 1 ) نخ : به روى .